تبليغاتX
یوسفان فاطمه - محرم امد..

 

محرم امد..

امام ایستاده و خطبه ای کربلایی خواند: ..اما بعد میبینید که کار دنیا به کجا کشیده است! جهان تغییر یافته، منکر رو کرده است و معروف چهره پوشانده و از ان جز ته مانده ی طرفی، خرده نانی و یا چراگاهی کم مایه باقی نمانده است.

..زنهار! ایا نمیبینید حق را که بدان عمل نمی شود و باطل را که از ان نهی نمی گردد تا مومن به لقاء خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است، من در مرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با طالمان جز ملالت .مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست، ان را تا انجا پاس می دارند که معایش ایشان از قبل ان می رسد، اگر نه چون به بلا امتحان شوند، چه کم هستند دینداران!..

آه از رنجی که در این گفته نهفته است! و اما سر الاسرار این خطبه..در این عبارت است که [ لیرغت المومن فی لقاء الله] ،{ تا مومن به لقاء خدا مشتاق شود} یعنی دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در کشاکش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقاء خدا افزون شود..

پس ای دل ، شتاب کن تا خود را به کربلا برسانیم!!..

می گویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی؟ کار از کار گذشته است.قرنهاست که کار از کار گذشته..

اما ای دل! نیک بنگر که زبان رمز چه رازی را با تو میگوید. کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا..یعنی اگر چه قبله در کعبه اما "فاینما تولوا فثم وجه الله" ..یعنی هر جا که پیکر ضد پاره ی تو بر زمین افتد ، انجا کربلاست ، نه به اعتبار لفظ و استعاره، که در حقیقت!. و هر گاه که علم قیام تو بلند می شود عاشوراست، باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره.. و اگر ان قافله را قافله ی عشق خواندیم در سفر تاریخ، یعنی همین.

"لیرغب المومن فی لقاء الله"..عجب رازی در این رمز نهفته است .کربلا امیزه ی کرب است و بلا ..و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است. ان تشنگی که کربلاییان کشیده اند ..تشنگی راز است و اگر کربلاییان تا اوج ان تشنگی که می دانی ترسند، چگونه جانشان سر چشمه ی رحیق مختوم بهشت شود؟ان شراب طهور که شنیده ای بهشتیان را می خورانند، میکده اش کربلاست و خراباتیاش این مستانند که اینچنین بی سر و دست و پا افتاده اند.ان شراب طهور را که شنیده ای، تنها تشنگان راز را می نوشانند و ساقی اش حسین است، حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.

الا یا ایها الساقی ادرکاسا وناولها

که عشق اسان نموند اول ولی افتاد مشکلها..

 

 

 

یاران,شتاب کنید که زمین نه جای ماندن,که گذرگاه است ..گذر از نفس به سوی رضوان حق.هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه رحل اقامت بیفکند؟..و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا.و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد ,حسین که از من و تو شایسته تر است.

الرحیل..الرحیل ..یاران شتاب کنید!!

ای همسفر ، نیک بنگر که در کجایی؟! مباد که از سر غفلت ، این سفینه ی اجل را مامنی جاودان بینگاری و در این توهم از سفر اسمانی خویش غافل شوی!..

نیک بنگر! فرازسرت اسمان است و زیر پایت سفینه ای که در دیای حیرت به امان عشق رها شده است.این جاذبه ی عشق است که او را با عنان توکل به خورشید بسته است . خورشید نیز طواف شمسی دیگر است و ان شمس نیز در طواف شمسی دیگر و..و مه در طواف شمس و الشموس عشق، حسین بن علی..

مگر نه اینکه او خود را مسافر این سفینه ی اجل است؟ یاران! اینجا حیرتکده ی عقل است.. و تا "خود" باقی است، این "حیرت" باقی است.پس کار را باید به "مِی" وا گذاشت، ان می که تو را از "خویش" می رهاند و من و ما را در مسلخ او به قتل می رساند. آه! ان الله شاء ان یراک قتیلا...

"فتح خون"

 

السلام علیک یا ابا عبدالله..

 

*** پیوست چند عکس که از سفر سوریه تابستون انداختم رو با توضیح تقدیم میکنم به عزاداران حسینی..

 

از کوچه های کوتاه و تنگ که می گذری به این در می رسی ..کنار این در دست فروشها بساط پهن کردند ..هرکدوم چیزی می فروشند ولی تنها جنس مشترکی که همشون دارن عروسک هست..عروسک!!..اونجا رسمه مردم نذر عروسک می کنن برای رقیه!!...

 

این درب که میبینید درب ورودی به حرم حضرت رقیه هست که پشت این در یک صحن بسیار کوچیک قرار داره..هر روز قبل از اذان صبح زائران ایرانی می اومدن پشت در بسته عزاداری و سینه زنی می کردن تا در رو برای نماز صبح باز کنن..نمیدونین چه حال و هوایی داشت سینه زنی پشت اون در!..خدا قسمتتون بکنه برید ، توصیف کردنی نیست!..

----

 

 

 

 

اینجا حرم خانم رقیه است ..صفای حرم توی عکس مشخصه ولی نه کاملا!

(قبل از اینکه بخوای وارد حرم بشی چشمت می خوره به شعری که روی دیوار نوشته شده:

انکو در این مزار شریف ارمیده است               ام البکار رقیه محنت کشیده است

این قبر کوچک از ان طفل خردسال ست         کز دهر سالخورده بسی رنج دیده است

اینجا ز تاب غم دل زینب شده ست اب           بس ناله ی یتیم برادر شنیده است

اینجا ز پا فتاده و او را ربوده خواب                  طفلی که روی خار مغیلان دویده است..

 

---

پشت این در اتاقی هست که سر مبارک امام حسین رو قرار داده بودند ..مظلوم حسینم!

---

پشت این پنجره همون جاییست که مجلس یزید بپا شده بود،همان مجلسی که به سر مبارک اهانت کردند ملعونین..

----

 

 

اینجا منبر امام سجاد (ع) هست..البته منبر و شکل و شمایل قطعا تغییر کرده ولی مکان همان مکان هست

---

 

 

 

 

 

 

السلام علیک یا ام المصائب..

----

 

اینجا جاییست که سر مبارک امام رو موقتا نگهداری کردن

----

 

و اینجا جاییست که سر مبارک مولایمان رو ..شرم دارم از نوشتن..بذار نگم

---

 

 

و اینجا ..شرم دارم بنویسم..

این ورودی همان بازاریست که اسیران کربلا ازش عبور کردند..بازار شام!!

توی تمام 7 روز هیچ وقت از بازار رد نشدم، تنها روزی که مجبور شدم از بازار عبور کنم تا به حرم برسم روز اخر بود که برای روز نیمه ی شعبان تمام راهها رو بسته بودند..

وقتی از داخل بازار می گذری هنوز میتونی بوی غربت و اسارت رو حس کنی..کافیه یه کم دقت کنی تا صدای اسیران رو بشنوی..صدای زنجیر ها..صدای گریه ی طفلان و ...

وصدای زینب!..

"میگن مدینه بوی غربت میده ، من مدینه هم رفتم ولی غربتی رو که تو مدینه حس کردم در مقابل این جا هیچ بود..هیچ

 

..توی بازار شام پر هست از خریداران..بگذریم ..بذار نگم که چی دیدم توی بازار که از خودم و هموطنانم بیزار شدم..ای وای بر ما!

 

---

 

و چه بوی اسارت میدهد این شهر..بوی غربت و بی وفایی...

گویی هنوز صدای زنجیر ها از بازار می اید..صدای به زمین خوردن کودکان ..گویی هنوز صدای گریه ی نازنین حسین که در کوچه ها اواره هست به گوش می رسد..و صدای آه زینب در فراق برادر..

از خود سوال می کنم..زینب و رقیه را به کربلا چه؟!..

زینب و رقیه را به شام چه؟!

مگر زینب اهل مدینه نبود؟! ..پس چرا در شام ارام گرفته دختر فاطمه؟!..

یا حسین!

 

به قلم مجاهد حسینی در سه شنبه 11 بهمن1384 |
online